خرید بک لینک

بسم الله الرحمن الرحیم

این هم حاضری 15 سال وبلاگ نویسی!

که اینجا به عنوان حیات خلوتی که حسابی خاک و خلی شده، روی 1402 را هم ببیند.

وبلاگم در بیان گه گاه به روز میشود...

برچسب: نویسنده: مریم شاکری تاريخ: پنجشنبه 12 مرداد 1402 ساعت: 16:40

بسم الله الرحمن الرحیمخوبی بلاگفا اینه که عنوان جزء واجباتش نیست!داشتم مطالب اخیر اینجا رو میخوندم دیدم چقدر هی گفتم دلم تنگه، خسته م و...شاید چون در بدترین حالات زندگیم به این وبلاگ پناه می آوردم!!زندگی، همیشه تلخ و شیرینش با هم بوده. من اینجا لحظات ناخوبم رو ثبت کردم.اینم واسه اینکه این وبلاگ روی ماه 1400 رو هم ببینه. 1400 ی که مثل چشم بر هم گذاشتن، گذشت...وبلاگنویسی من چند ماهی هست که 13 ساله شده! ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مریم شاکری تاريخ: شنبه 8 بهمن 1401 ساعت: 13:05

بسم الله الرحمن الرحیم توی بلاگ کمی معذبم. آنجا را 130 و خرده ای نفر دنبال میکنند و هر بار نوشتن مطلبم مساویست با روشن شدن ستاره ای در وبلاگی. اما اینجا را کسی نمیخواند. خبری نیست . خودم هستم و خودم. دیشب بی خوابی زده بود به سرم. آمدم گشت زدم توی همین وبلاگ قدیمی. چقدر حس خوبی بود تماشای قد کشیدنم از 16 سالگی و یک هو رسیدن به 22 سالگی! چقدر دلم میخواست نوشته های آن 6 سال را هم داشتم. تصمیم گرفتم خود سانسوری را کنار بگذارم.

برچسب: نویسنده: مریم شاکری تاريخ: چهارشنبه 8 تير 1401 ساعت: 8:04

بسم الله الرحمن الرحیم

نیازمند جایی هستم که توش فقط بنویسم! بنویسم و به هیچی فکر نکنم. جایی که یهو مطالبمو نریزه بیرون!

بلاگ نمیرم چون دنبال کننده  ودنبال شونده و این داستانا داره و درگیر میشم. اینجام که خیلی امکاناتش کمه و ممکنه به باد بده مطالبمو! کجا برم؟ کجا برم که با آرامش بنویسم؟ شاید رمزش این باشه که بیخیال شم! بیخیالِ همه چی و بی تعلق بنویسم! شایدم اصلا باید از نو شروع کنم!!!

برچسب: نویسنده: مریم شاکری تاريخ: چهارشنبه 8 تير 1401 ساعت: 8:04

به نام خداوند بخشنده ی مهربان

سلام عزیز دل مادر. این روزهایم که پر است از دلشوره برای, آینده، در گوشه ی مهمی از ذهنم به تو می اندیشم. به اینکه آیا میتوانم سبب فخر تو در آینده باشم یا نه؟ اینکه می توانم طوری باشم که سرت را بالا بگیری و مرا به عنوان مادرت به همه معرفی کنی؟

اگر از دانشگاه اخراج شوم و دیگر هیچ گاه دلم نخواهد که به تحصیل ادامه دهم، در آینده مایه ی سرافکندگی ات خواهم شد؟

میدانی فرزندم؟

من این روزها...

آنقدر گیجم...

که حتی از پس این کامل کردن این نوشته هم بر نمیایم!

برچسب: نویسنده: مریم شاکری تاريخ: سه شنبه 13 آذر 1397 ساعت: 12:14

به نام خدای خیلی مهربانِ امام رحمت بعث از شام مشغول شستن ظرفها شدم که به ذهنم رسید بیایم اینجا نوشته ای ثبت کنم و درد دلی و تخلیه ی ذهنی! اما حالا نشسته ام ورِ دلِ خانواده و دارم کنارشان شهرزاد میبینمادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مریم شاکری تاريخ: سه شنبه 13 آذر 1397 ساعت: 12:14

به نام خدای مهربان و بخشنده یک روز دیگر هم گذشت. تمام روز را یا خوابیدم و یا مشغول تبلت بودم. یک روز دیگر هم گذشت و من حتی یک میلیمتر که سهل است، یک نانومتر به خدا نزدیکتر نشدم. فقط غر زدم. فقط به وسوادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مریم شاکری تاريخ: سه شنبه 13 آذر 1397 ساعت: 12:14

بسم الله الرحمن الرحیم یادم هست تازه کنکور داده بودم و میچرخیدم در فضای مجازی. آن روزها شبکه های اجتماعی مثل حالا جای وبلاگ نویسی را نگرفته بود و هنوز بودند وبلاگ نویسهایی مثل من... و البته فعال تر ازادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مریم شاکری تاريخ: سه شنبه 13 آذر 1397 ساعت: 12:14

بسم رب الشهدا و الصدیقین 1- دلم برای روزهایی که تا اراده می کردم مینوشتم تنگ شده. دلم برای ذهن پویای نویسنده ام تنگ شده. دلم میخواهد مثل قبل ترها عین تراکتور بنویسم و شعر بگویم. وبلاگم را بچرخانم، کادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مریم شاکری تاريخ: سه شنبه 13 آذر 1397 ساعت: 12:14

بسم الله الرحمن الرحیم 1- سال نو هم از راه رسید... 2- تصمیم گرفته ام به حوزه بروم... سراغ آرزوهای روزهای نوجوانی ام رفته ام... حالا که همسری همراه در کنارم دارم، موانعی بر سر راه هست که میخواهم با تادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مریم شاکری تاريخ: سه شنبه 13 آذر 1397 ساعت: 12:14

بسم الله الرحمن الرحیم عمیقا دلم جایی را میخواهد برای خالی شدن ذهنم! جایی که یکتا باشد ، تنی که مسئولیت خاصی جز درس خواندن نداشته باشد، دلم یکتا شدن میخواهد. مثل روزهای سال 87 که برای خودم یک وبلاگ ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مریم شاکری تاريخ: سه شنبه 13 آذر 1397 ساعت: 12:14

بسم الله الرحمن الرحیم

گشت میزنم میان وبلاگ ها، همه چیز را مرور می کنم. تغییرات را می بینم. گاهی حسرت می خورم. گاهی آرزو میکنم...

شب های قدر امسالم متفاوت ترین شب های قدر عمرم بود!

از خدا هم چیزهای متفاوتی خواستم....

باید دست از این خاطره بازی ها بکشم...

گذشته ها را رها کنم و دل بدهم به این همه خوشبختی تازه که به من روی آورده است...

+ کماکان دلتنگ روزهای اوج وبلاگنویسی ام هستم......

برچسب: نویسنده: مریم شاکری تاريخ: سه شنبه 13 آذر 1397 ساعت: 12:14

به فدای نخ آن شال سیاهت... اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم السلام علیک با ابا عبد الله و علی الارواح التی حلت بفنائک... به خدا آه نفس های غریب تو که آغشته به حزنی ست زجنس غم و ماتم و زده آتش به دل عالم و آدم مگر این روز و شب رنگ شفق یافته در سوگ کدامین غک عظمی به تنت کرده اادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مریم شاکری تاريخ: پنجشنبه 15 تير 1396 ساعت: 3:06

وای باران... اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم رب الحســــــــــین السلام علیک یا ابا عبد الله الحسین و علی الارواح التی حلت بفنائک...علیک منی جمیعا سلام الله ابدا ما بقیت و بقی اللیل و النهار و لا جعله الله آخر العهد منی لزیارتکم الســــــــــــــلام عــــــلی الحســــــــــین و عــــلی علی ابــــــادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مریم شاکری تاريخ: پنجشنبه 15 تير 1396 ساعت: 3:06

کربلا در کربلا می ماند اگر زینب نبود...بسم الله الرحمن الرحیم اعوذ بالله من الشیطان اللعین الرجیم داییم دیشب میگفت:حضرت زینب سلام الله علیها یه ویژگی خاص داشتن هممون گفتیم:چی؟ گفت:این که پدر و مادرشون معصوم بودن...غیر معصومی که هم پدرشون معصوم بودن هم مادرشون... ای خدا! ما مسلمونا...مخصوصا ما شیعیاادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مریم شاکری تاريخ: پنجشنبه 15 تير 1396 ساعت: 3:06

صفحه بندی